
در روز آشتی با طبیعت با انبوهی اتومبیل که همه شان اگزوزشان خراب است و دود می دهند به دل طبیعت می زنیم،چون می خواهیم زودتر با طبیعت آشتی کنیم و برویم پی زندگی مان...
در روز آشتی با طبیعت وقتی توی ترافیک می ایستیم چون قرار است با طبیعت آشتی کنیم،دستمان را روی بوق اتومبیل مبارک گذاشته و آنقدر نگه می داریم که همه ی مردم "بی فرهنگ" اطرافمان بفهمند ما چقدر برای آشتی با طبیعت عجله داریم و همه باید زودتر از سر راه ما کنار بروند...در روز آشتی با طبیعت،به شاخه های درختان طناب وصل می کنیم و از آنجایی که همه مان همچون پر سبکیم نگاه نمی کنیم به شاخه هایی که زیر وزن ما ممکن است خم شده باشند و بی خیال تاب می خوریم...
در روز آشتی با طبیعت برای آنکه که محفل دوستی مان با طبیعت گرمتر شود بین درختان آتش درست می کنیم و از آنجایی که ممکن است طبیعت این وقت سال هنوز سردش باشد آتش را ول می کنیم به امان خدا که چند صد متری را هم بسوزاند و طبیعت زبانمان لال سرما نخورد،بلکه آخرش چند نفر بی ملاحظه پیدا شوند و بدون اینکه فکر کنند ممکن است طبیعت سرما بخورد آتش را خاموش کنند...
بالاخره آدمیزاد باید مراقب دوستانش باشد،غیر از این است؟
در روز آشتی با طبیعت، همه زباله هامان را برای طبیعت عزیزتر از جان باقی می گذاریم،بطری های پلاستیکی را شوت می کنیم این طرف و آن طرف، وسط پارک جنگلی ترقه بازی می کنیم، شاخه درختان را با میله بارفیکس اشتباه می گیریم(یا بلانسبت خودمان را با آن حیوان نجیب!!)،گل های نوشکفته را لگد می کنیم،شاخه های تازه ی درختان را می شکنیم، روی تنه ی درختان به ضرب و زور چاقوی میوه خوری(!) یادگاری می نویسیم، به تپه ی مورچه ها لگد می زنیم و سمت کلاغ ها سنگ پرت می کنیم، بعد هم خوشحال از این آشتی محبت آمیز با انبوهی اتومبیل برمی گردیم سر زندگی مان و موقع بازگشت هم حتما دو-سه جا دستمان را روی بوق اتومبیل مبارک فشرده و نگه می داریم که به همه نشان دهیم که چقدر آشتی با طبیعت خوب است و آدم را شاد می کند...
فقط طبیعت بخت برگشته سر غروب روز "آشتی با طبیعت" از ریخت و قیافه افتاده و آرزو می کند که ما آدمها هیچ وقت دوباره هوس آشتی به سرمان نزند و همیشه قهر بمانیم...!!!
+ به نقل از وبلاگ دیگرم!
+ پ.ن: یوز ایرانی گاه گاهی هست...گاه گاهی نه!
همه می دانیم که "صرفه جویی در مصرف انرژی" رابطه ای مستقیم با حفظ محیط زیست و تا حدودی نیز جلوگیری از گرمایش زمین (این غول بی شاخ و دم) و در نتیجه جلوگیری از ذوب شدن یخ های قطبی...ناپدید شدن خشکی های زمین در زیر آب...نابودی گونه های جانوری قطبی و خلاصه ی مطلب "جلوگیری از زنجیره ی نابودی"!
حالا وقتی به طور عملی تلاش برای صرفه جویی در انرژی ها (علی الخصوص انرژی های حاصل از سوخت های فسیلی) و بهینه سازی استفاده از آنها (و فرهنگ سازی برای استفاده از انرژی های نو) را در سطح کوچکی از جامعه-یک مدرسه- را به طور مداوم احساس می کنم و دائم در تکاپو در این زمینه هستم، احساس بودن و حافظ محیط زیست بودن می کنم،احساس موثر بودن.
نفر به نفر می توانیم موثر باشیم...به شرط آن که بدانیم به کجا خواهیم رسید...بدانیم این هدف برای خود ماست...برای نفر به نفر ما و نسل های دیگری که پس از ما ساکنان کره ی خاکی مان خواهند بود...
حرف زدن کافی ست...دست به عمل بزنیم...
از همین امروز !
پی نوشت: از تمامی کسانی که مایل به همکاری در این زمینه هستند دعوت می کنم همکاری خودشان را به صورت مجازی(اینترنتی) با ما آغاز کنند،البته اگر دوست دارید احساس موثر بودن بکنید،همین حالا هم می شود شروع کرد،می توانید از آدرس ایمیل من و یا بخش نظرات همین وبلاگ استفاده کنید، منتظر شما هستم...
با تشکر،یوز ایرانی(م.الف)
دیشب اطراف پارک لاله بودم که کنار پارک چشمم افتاد به یک بچه گربه ی سیاه و سفید بسیار ملوس و مادرش که داشتند گوشه ی پیاده رو غذا می خوردند ... کلی مراعاتشان را کردم و راهم را کمی دور کردم که مبادا گربه های بیچاره بترسند و از غذا خوردن بیفتند ... ولی مرد جوانی بدون مراعات از کنار گربه های بخت برگشته رد شد و تازه پایش را کنار گربه مادر کوبید به زمین و داد زد که گربه را فراری دهد ... گربه ی بیچاره هم ترسید و در رفت و خودش را لای بوته ها قایم کرد ... بچه گربه هم دوید و چند فدم آن طرف تر نشست... جوانک از او هم نگذشت و وقتی داشت از کنارش رد می شد چنان لگدی حواله اش کرد که بیچاره یک متر آن طرف تر پرت شد و جیغ دردناکی هم کشید ...
۱۰۰ متر جلوتر از جایی که این صحنه را دیده بودم ... خانم جوانی در حالی که یک گربه ی سفید ملوس را با دقت با پارچه ای مخملی پوشانده بود و گربه هم در بغلش خر خر می کرد از خیابان رد می شد*...
تفاوت دوتا آدم را می بینید در برخورد با حیوانات زبان بسته ؟؟!!
نمی دانم چه چیز آزار دادن حیوانات و علی الخصوص گربه های خیابانی ای که کم رنج نمی کشند از دست ما آدم ها را برای بعضی آدم ها لذت بخش می کند !!!
*دیدن گربه در بغل خانمی آن هم در ایرانی که سگ ها بیش از گربه ها در آن طرفدار دارند کمی برایم عجیب بود !!

مسئولانه رفتار كنيد.
*
يك جمعيت نامدار طرفدار حيات وحش و محيط زيست، اين «مُهر» را در اختيار موسسههايی قرار داده است كه كاغذ زيادی مصرف میكنند. با كوبيدن مُهر بر كناره بستههای كاغذ، مصرفكنندهها، با كاهش حجم كاغذ، محو تدريجی يك درخت را به چشم میبينند.
دو سال گذشت از وقتی که طبیعت سبز آغاز شد ... نمی دانم چقدر پیش رفته ام و به آن چه می خواستم رسیده ام ...ولی ادامه می دهم ...!!!
یوز ایرانی (م-الف)![]()
یک چیزهایی هست که هر انسانی فارغ از سن و تحصیلات و رشته تخصصی و محل زندگی و غیرهاش باید بداند. مثل دانستن جهار عمل اصلی در ریاضی! یا مثل چگونه غذا خوردن و اینکه چه چیزهایی قابل خوردن هستند و چه چیزهایی نه! یا مثل اصول اولیه بهداشتی و ... و یا به نظر من مثل اصول پایهای و اولیه محیطزیست مثل اینکه محیطزیست چیست و چرا مهم است و چطور میشود حفظش کرد. آشنا بودن با اصول اولیه زیستمحیطی یکی از آن مهارتهای مورد نیاز زندگی است که در کشوری مثل کشور ما آنچنان یاد داده نمیشود. برای همین است که ما بزرگ میشویم بدون آنکه بفهمیم در اطرافمان چه میگذرد و جایگاهمان در این دنیای پر از ریزهکاری و نظم درونی به عنوان یکی از موجودات زنده روی زمین چیست.
حتما میدانید 15خرداد روز جهانی محیطزیست است (البته امسال چون در سال کبیسه هستیم این روز 16 خرداد است). روزی که به دلیل همزمان بودن رویدادهای مهمتر وطنی همیشه مهجور مانده است و گویا خواهد ماند! با پیش زمینه چیزی که در پاراگراف بالا توضیحش دادم و مرتبط با روز محیطزیست که چند روزی بیشتر به آن نمانده چند خواهش و پیشنهاد داشتم که اگر آنها را بخوانید و به دعوتم پاسخ مثبت بدهید بسیار خوشحالم میکنید:
!. مدتی پیش یکی از وبلاگنویسهای زیستمحیطی پیشنهادی را مطرح کرد برای سبز کردن وبلاگستان. کاری شبیه آن چیزی که مهر سال گذشته در سطح جهان اجرا شد و در آن روز بخصوص نویسندگان وبلاگها جدا از اینکه موضوع تخصصی وبلاگشان چیست، درباره محیطزیست نوشتند. طبق همین پیشنهاد من از شما خواهشی دارم. به این فراخوان پاسخ دهید و در بین روزهای 16 تا 22 خرداد پستی با موضوع محیطزیست در وبلاگتان بگذارید. درباره دغدغههایتان بنویسید، درباره اینکه محیطزیست از نظر شما چه معنایی دارد، اینکه به محیطزیست و حفظ آن چطور فکر میکنید، از کارهای به ظاهر کوچک ولی بزرگی که برای حفظ محیطزیست هر روز میبینید انجام میشود و یا انجام میدهید بنویسید و ...
در این سایت اطلاعات بیشتری درباره این حرکت میتوانید پیدا کنید.
!!. این روز را به دوستان دیگر وبلاگنویستان هم معرفی کنید و از آنها بخواهید در این حرکت شرکت کنند.
!!!. لینک و یا لوگوی خبرخوان وبلاگهای زیستمحیطی که به گرین بلاگ معروف است را به لینکهای وبلاگتان اضافه کنید. با این کار کمک خواهید کرد تعداد بیشتری مطالب نوشته شده را بخوانند و از طرف دیگر کمک خواهید کرد با گسترده و متنوعتر شدن مخاطبان، این وبلاگها با بازخوردهایی که میگیرند مطالب کاربردیتر و جذابتری برای مخاطبانشان بنویسند.
تو رو خدا نگاه کنید ، آخه این انصافه ؟ ما جشن بگیریم و این بدبختای بی زبون ....
واقعا که ...

... و چه سبز بود این زمین ،
آن زمان که دست آدمی سپرده شد ...
سلام ،
باورم نمی شود که دوباره دارم در طبیعت سبز می نویسم ... خیلی فکر کردم ... این همه طبیعت طبیعت می کنیم و هیچ وقت طبیعت را تعریف نکرده ایم . در کتاب های علومی که ب دانش اموزان تدریس می شوند ، طبیعت با مفهومی مشابه با محیط زیست به کار رفته ( تا جایی که یادم می آید .) ولی امروز که همین طوری از سر بی مطلبی رفتم تا گشتی بزنم و با مطلبی جدید دوباره برگردم جایی دیدم در تعریف طبیعت نوشته شده :
چیزی که انسان در پدید آوردن آن دخالت نداشته باشدرا طبیعت گویند . طبیعت محصول دیالکتیک ذهنی انسان وجهان ابزه ها است . انسان ، پیش از زندگی درشهر ها ، در طبیعت می زیسته است .
جای دیگری هم خواندم : فلسفه +فیزیک = طبیعت ! ( البته این هم یک جورش است ! )
حالا قضاوت با شما ... شما طبیعت را چه معنا می کنید ؟
***
زاستی بعد از عمری به وبلاگ همه مخلوقات خدا ( گربه ایرانی ) سر زدم و چیزی دیدم که فکر کردم بد نیست من هم آن را در وبلاگم منعکس کنم :
حیوانات زینتی که به شکل گربه یا توله سگ روی تشکچه خوابیده اند و در مغازه های لوکس فروشی شهر فروخته میشوند (از جمله بازار قائم تجریش) گربه های اصلی هستند که کشته شده و درون پوستشان را با کاه پر کرده اند.. البته اگر از فروشنده سئوال کنید انکار خواهد کرد.. از خرید این گونه تزئینات خود داری کنید و به دیگران نیز این مسئله را منعکس کنید تا دست کم از واردات اینگونه حیوانات تزئینی به داخل مملکت جلوگیری شود.
پ.ن: ببخشید اگر حرفهایم چندان تازه نبود ...چیزی بود که فکرم را مشغول کرده بود و فکر کردم بد نیست نظر دیگران را هم بدانم !
پ.ن۲: راستی حتما شنیده اید از جنگل ابر !!! ...

پ.ن : فهمیدید که یوز ایرانی برگشت ؟! ![]()
![]()
دوستان سلا م
مدتی بود که واقعا حال و هوای خوبی نداشتم و از طرفی سرم هم کمی شلوغ بود و به خاطر تاخیرات بسیار در به روز رسانی وبلاگ معذرت می خواهم . به هر حال من کمی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که واقعا دیگر به تنهایی از عهده ی یک وبلاگ بر نمی آیم و از طرفی هم دوست دارم گروهی تشکیل دهم برای حفاظت از محیط زیست ... گروهی مردمی . و برای شروع کجا بهتر از فضای مجازی اینتزنت ؟
بنابراین خواهش می کنم در صورتی که تمایل دارید با من در این زمینه همکاری کنید نام کاربری و رمز عبور مورد نظر خودتون رو برای من از طریق این آدرس ارسال کنید و من شما رو به لیست نویسندگان وبلاگ اضافه می کنم .
خواهش می کنم در این زمینه کوتاهی نکنید !!!
منتظر شما هستم
یوز ایرانی ![]()


