تبليغاتX


طبيعت سبز

چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386

شما این را چه معنا میکنید ؟

تو رو خدا نگاه کنید ، آخه این انصافه ؟ ما جشن بگیریم و این بدبختای بی زبون ....
واقعا که ...


16:33 | یوز ایرانی |

شنبه یازدهم اسفند 1386

بازگشت یوز ایرانی

... و چه سبز بود این زمین ،
                     آن زمان که دست آدمی سپرده شد ...

سلام ،

باورم نمی شود که دوباره دارم در طبیعت سبز می نویسم ... خیلی فکر کردم ... این همه طبیعت طبیعت می کنیم و هیچ وقت طبیعت را تعریف نکرده ایم . در کتاب های علومی که ب دانش اموزان تدریس می شوند ،  طبیعت با مفهومی مشابه با محیط زیست به کار رفته ( تا جایی که یادم می آید .) ولی امروز که همین طوری از سر بی مطلبی رفتم تا گشتی بزنم و با مطلبی جدید دوباره برگردم جایی دیدم در تعریف طبیعت نوشته شده :

 چیزی که انسان در پدید آوردن آن دخالت نداشته باشدرا طبیعت گویند . طبیعت محصول دیالکتیک ذهنی انسان وجهان ابزه ها است . انسان ، پیش از زندگی درشهر ها ، در طبیعت می زیسته است .

جای دیگری هم خواندم : فلسفه +فیزیک = طبیعت ! ( البته این هم یک جورش است ! )

حالا قضاوت با شما ... شما طبیعت را چه معنا می کنید ؟
***
زاستی بعد از عمری به وبلاگ همه مخلوقات خدا ( گربه ایرانی ) سر زدم و چیزی دیدم که فکر کردم بد نیست من هم آن را در وبلاگم منعکس کنم :
حیوانات زینتی که به شکل گربه یا توله سگ روی تشکچه خوابیده اند و در مغازه های لوکس فروشی شهر فروخته میشوند (از جمله بازار قائم تجریش)  گربه های اصلی هستند که کشته شده و درون پوستشان را با کاه پر کرده اند.. البته اگر از فروشنده سئوال کنید انکار خواهد کرد.. از خرید این گونه تزئینات خود داری کنید و به دیگران نیز این مسئله را منعکس کنید تا دست کم از واردات اینگونه حیوانات تزئینی به داخل مملکت جلوگیری شود.
پ.ن: ببخشید اگر حرفهایم چندان تازه نبود ...چیزی بود که فکرم را مشغول کرده بود و فکر کردم بد نیست نظر دیگران را هم بدانم !
پ.ن۲: راستی حتما شنیده اید از جنگل ابر !!! ...

Forest 1 Photographic Print by Frank Tozier

پ.ن : فهمیدید که یوز ایرانی برگشت ؟!

 

 

 


16:31 | یوز ایرانی |

شنبه هفدهم شهریور 1386

فراخوان برای همکاری

دوستان سلا م

مدتی بود که واقعا حال و هوای خوبی نداشتم و از طرفی سرم هم کمی شلوغ بود و به خاطر تاخیرات بسیار در به روز رسانی وبلاگ معذرت می خواهم . به هر حال من کمی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که واقعا دیگر به تنهایی از عهده ی یک وبلاگ بر نمی آیم و از طرفی هم دوست دارم گروهی تشکیل دهم برای حفاظت از محیط زیست ... گروهی مردمی . و برای شروع کجا بهتر از فضای مجازی اینتزنت ؟

بنابراین خواهش می کنم در صورتی که تمایل دارید با من در این زمینه همکاری کنید نام کاربری و رمز عبور مورد نظر خودتون رو برای من از طریق این آدرس ارسال کنید و من شما رو به لیست نویسندگان وبلاگ اضافه می کنم .

iranian.wildcat@yahoo.com

خواهش می کنم در این زمینه کوتاهی نکنید !!!

منتظر شما هستم

یوز ایرانی

 


16:23 | یوز ایرانی |

جمعه بیست و دوم تیر 1386

یک حادثه چند تماس

 

خانم الف- ب بازنشسته آموزش و پرورش، ۷۵ساله كه به تنهايى در منزل مسكونى خود زندگى مى كند، با شنيدن صداى ناله مشكوك متوجه مى شود كه يك عدد بچه گربه در ناودان حياط خانه شان گير كرده است. در همين راستا تصميم مى گيرد با تماس با مراجع ذى صلاح بچه گربه بيچاره را از گيرافتادگى مفرط! نجات دهد:
۱:- الو «سازمان امداد و نجات؟» ببخشيد يك بچه گربه در ناودان خانه ما گير كرده، لطفاً تشريف بياوريد، نجاتش دهيد.
- در كدام قسمت ناودان گير كرده است؟
- نمى دانم، خيلى نزديك زمين است صدايش از همين پائين ها مى آيد.
- متاسفم، طبق آئين نامه ما مسئول نجات جان بچه گربه هايى هستيم كه در يك سوم ابتدايى ناودان از بالا گير مى كنند، اگر يك موقع توانست خودش را تا آنجا بالا بكشد اطلاع دهيد!
۲:- الو، «سازمان حوادث غيرمترقبه؟» ببخشيد يك بچه گربه در ناودان خانه ما گير كرده، لطفاً تشريف بياوريد، نجاتش دهيد.
- لطفاً دقيق توضيح بدهيد كى و چگونه اين اتفاق افتاده؟
- فكر مى كنم حوالى ۹ صبح بوده كه اين بچه گربه از بالاى پشت بام كه در حركت بوده، افتاده داخل ناودان!
- متاسفم خانم، كجاى اين حادثه غيرمترقبه بوده، جنابعالى انتظار داشتيد، يك بچه گربه بى پدر و مادر دست وپا چلفتى از پشت بام پشتك دونيم واروجمع، آفتاب مهتاب بالانس بزند بيايد توى حياط؟ چون همه چيز روال عادى را طى كرده طبق آئين نامه جزء وظايف ما نيست!
۳:- الو «سازمان غيرانتفاعى حمايت از حيوانات خانگى؟» ببخشيد يك بچه گربه در ناودان خانه ما گير كرده، لطفاً تشريف بياوريد، نجاتش دهيد.
- مشترك گرامى، لطفاً تلفن خود را در حالت (Tone) قرار داده، شماره فيش واريزى حق عضويت سالانه، شماره شاسى حيوان مورد نظر، شماره شناسنامه حيوان و رمز عبور خود را وارد كنيد و منتظر بمانيد.
- ببخشيد خانم، من اين چيز ها را بلد نيستم، بچه گربه گير كرده دارد خفه مى شود!
- هيچ ديتايى وارد نشد، لطفاً مجدداً تماس نگيريد و ايجاد مزاحمت نفرمائيد!
۴ :- الو «سازمان حمايت بى دريغ از بازنشستگان؟» ببخشيد يك بچه گربه در ناودان خانه ما گير كرده، لطفاً تشريف بياوريد، نجاتش دهيد.
- ببخشيد خواهر، گربه توى ناودان گير كرده يا خودتان؟
- اوا خاك عالم، من با اين تنه گنده چطورى مى توانم توى ناودان گير كنم گفتم بچه گربه!
- متاسفم، طبق آئين نامه ما فقط در مواردى مى توانيم وارد عمل شويم كه خود فرد بازنشسته يا بستگان درجه اول آنها دچار سانحه شده باشند. انشاءالله اگر خودتان يا اقوام درجه اول تان توى چاهى افتاديد، از بالاى پشت بام پرت شديد و از اين قبيل موارد در خدمتتان هستيم!در پايان براساس بخش نامه شماره «۲۴۳۲/آ» مبنى بر پايان خوش (يا به قول خارجى ها همان (Happy End كليه فيلمنامه ها، داستان ها، حكايت ها و غيره! به اطلاع مى رساند گربه فوق الذكر با مساعدت بچه همسايه كه توپش داخل حياط خانه افتاده بود، كاملاً نجات يافت. اين گربه چند سال بعد به خانه بخت رفت و صاحب چندين توله گربه كاكل زرى شد و همه خوشبخت شدند!


12:2 | یوز ایرانی |

یکشنبه بیستم خرداد 1386

یک سال گذشت ...

Happy Birthday Scarlet © debs_54 - Debi 

یک سال از تاسیس این وبلاگ گذشت .... و وبلاگ طبیعت سبز یک ساله شد .... از تمام کسانی که در این یک سال یاریم دادند برای اداره ی وبلاگ ممنون در سال دوم کار وبلاگ ... منتظر نظرات شما هستم .امسال نیز با نظراتتان وبلاگ را همراهی کنید ....به امید سالهایی بهتر ...و طبیعتی سبز ... به دور از ستم انسان ها ...

یا حق

یوز ایرانی

the look... © MADELENE -  


18:15 | یوز ایرانی |

پنجشنبه دهم خرداد 1386

یوز پلنگ

وااااااااااااااااااااااااای !

وبلاگ چه قدر خاک گرفته ! چند صد ساله که آپ نکردم ؟ خب بالاخره اومدم .... با یه مطلب در مورد یوز پلنگ که از وبلاگ حیوانات  برداشتم حتما به این وبلاگ سر بزنین اطلاعات مفیدی در مورد انواع جانوران داره !!!

پی نوشت : داریم به اولین سالگرد تولد وبلاگ نزدیک می شیم لطفا با نظراتون وبلاگ رو یاری بدین تا این یه سال تبدیل بشه به دوسال ....

يوزپلنگ به چه معناست؟                                                                      

واژه يوزپلنگ يکی از واژه های اصيل ايرانی است که از ترکيب دو کله يوز و پلنگ حاصل شده است. يوز بُن مضارع مصدر يوزيدن به معنای " جَستن، جهيدن و طلب کردن" بوده و از اين رو يوزپلنگ، به معنای پلنگی است که به دنبال شکار خود گشته و آنرا با جستن و دنبال کردن می گيرد. درگذشته اين جانور را پلنگ شکاری می ناميدند که به سبب شباهت زياد آن به پلنگ و روش شکار منحصربفرد آن بوده است. ايرانيان باستان اين جانور را بيشتر با نام "يوز" می شناخته اند و کمتر کلمه "يوزپلنگ" را برای آن بکار می بردند. همچنين به اين جانور به خصوص در زمان تولگی "هَوْبَر" هم گفته می شده است.

برای اين جانور زيیا در زبانهای مختلف نامهای گوناگونی بکار رفته است. در زبان عربی يوز را "فهد" می نامند درحاليکه در افغانستان به آن "تازی پرنگ" (فارسی دری) و "تازی پلنگ" (پشتو) گفته می شود. در پاکستان نيز در زبان براهوئی به آن "يوز" گفته می شود. در گويش سواحيلی نيز که در شرق آفريقا رايج است نام "دوما" را برای اين جانور بکار می برند.يوزپلنگ در زبان انگليسی "چيتا Cheetah" گفته می شود که ريشه سانسکريتی داشته و از هندوستان بدست آمده است. امروزه در سرتاسر دنيا اين جانور را با نام انگليسی آن می شناسند.

 

مشخصات يوزپلنگ                                                                                

يوزپلنگ داراي بدني كشيده، دست و پاهايي بلند با پنجه هايي كند است كه از قابليت جمع شدن کمی برخوردرند. پوشش بدن نخودی رنگ با خالهاي سياه و گرد و كوچك است و دارای موهای زبر و كوتاهی است. يوز سر كوچكی دارد که چشمانش برای بهتر ديدن از پشت بوته ها، نسبتا بالا قرار گرفته‌اند. خط سياه رنگی از گوشة چشم تا گوشة لب‌ها امتداد پيدا مي‌كند که به خط اشک موسوم بوده و در يوزهای ايراني در مقايسه با يوزهاي آفريقايي، ضخامت بيشتري دارد. طول بدن جانور بالغ 112 تا 135 سانتيمتر، طول دم 65 تا 85 سانتيمتر، ارتفاع در سر شانه 60 تا 75 سانتيمتر و وزن آن 30 تا 55 کيلوگرم مي‌باشد. نرها كمي از ماده ها بزرگترند. ستون فقرات انعطاف  پذير، كبد بسيار بزرگ، قلب بزرگ، سوراخ‌هاي بيني فراخ، ظرفيت افزايش يافتة شش و بدن  کشيده و عضلانی، اين گربه را به سريعترين جانور خشكي درجهان تبديل كرده، به طوريکه مکی تواند در يک گام، 7 تا 8 متر طی نمايد. يوز فقط با برخورد يك پا بر روي زمين در هر لحظه، مي‌تواند به سرعت 100 كيلومتر در ساعت برسد، ولي نمي‌تواند اين سرعت را بيش چند صد متر حفظ كند. در دو مقطع از حركت هيچ پايي به زمين برخورد نمي‌كند. 

 

پراکنش يوزپلنگ                                                                                    

حدود 2000 سال پيش پراکندگی يوزپلنگ بسيار گسترده بوده و شامل مناطق وسيعی از آفريقا و آسيا می شده است. در آسيا، اکثر زيستگاه های دشتی و استپی در جنوب غربی اين قاره از هندوستان، پاکستان، افغانستان، ايران، ترکمنستان، ازبکستان، قرقيزستان و قفقاز تا عراق، سوريه، اردن، فلسطين و شبه جزيره عربستان محدوده قلمرو اين جانور به شمار می رفت. درآفريقا نيز از کِيپ در جنوب تا دريای مديترانه درشمال به جز جنگلهای انبوه و صحراهای خشک اين جانور به وفور يافت می شده است. در واقع پراکندگی يوزپلنگ از گذشته درآفريقا شباهت زيادی به پراکندگی شير داشته است و سلطان جنگل از گذشته همواره يک رقيب جدی برای اين جانور به شمار می آمده است. ولی شرايط در آسيا با آفريقا تفاوت داشته و از آنجا که شير درآسيا عمدتا در بيشه زارها و جنگلها زندگی می کرده و از طعمه های موجود در اين نوع زيستگاه ها تغذيه می کرده، همپوشانی کمتری با پراکندگی يوزهای دشتزی داشته و لذا رقابت چندانی ميان اين دو گونه وجود نداشته است.

انسان از چندهزار سال پيش قابليتهای بالای يوز را شناخت و آنرا برای شکار با خود همراه ساخت. تربيت يوز و يوزداری رفته رفته به امری متداول در دربار شاهان و سلاطين بخصوص در آسيا تبديل شد. مارکوپولو در سفرنامه خود از 1000 قلاده يوزپلنگ  نام می برد که کوبلای خان، پادشاه مغول برای شکار در کاخ تابستانی خود نگهداری می کرده است. البته خاور دور هيچگاه قلمرو يوزپلنگهای امروزی نبوده اند و تمامی اين تعداد يوز از غرب آسيا نظير هندوستان، ايران و کشورهای همجوار گرفته شده و به آنجا برده شده بودند. اکبر، سلطان مغول هندوستان در قرن شانزدهم ميلادی نيز علاقه وافری به نگهداری يوز در دستگاه خود داشته و وزيرش نوشته که او تنها در يک زمان بيش از 1000 قلاده يوز نگاه می داشته است. شاهان متعددی در ساير کشورهای آسيايی نيز از اين علاقه بی نصيب نبودند. اشراف اروپايی نيز رفته رفته به خيل علاقمندان به شکار با اين جانور پيوستند و حتی در برخی کشورهای اروپايی از اين جانور برای شکار گوزن در بيشه زارها استفاده می کردند، طعمه ای که هيچگاه يک يوزپلنگ وحشی درطول عمر خود با آن مواجه نمی شود. امروزه تقريبا به قطعيت می توان گفت که از آن جمعيت آسيايی فراوان يوز، به استثنای تعداد اندکی که در ايران به بقای خود ادامه می دهد ديگر هيچ يوزی در اين قاره پهناور آزادنه در دشتها و تپه ماهورها به دنبال شکار خود نمی دود.

تا ابتدای قرن حاضر تخمين زده شده که درحدود يکصد هزار قلاده يوزپلنگ در 44 کشور آسيايی و آفريقايی پراکنده بوده است. ولی عوامل مختلف باعث کاهش جمعيت و انقراض آن در بيشتر زيستگاه هايش شد. در يک بررسی گسترده که توسط نُرمَن ماير در سال 1975 در جنوب صحرای بزرگ آفريقا صورت گرفت جمعيت اين جانور حدود 15000قلاده برآورد شد. در اين بررسی جمعيتهای ايران و شمال آفريقا شامل نبودند ولی بر اساس آمار اسکند فيروز، رياست وقت سازمان حفاظت محيط زيست حدود 300-200 قلاده يوز در آن زمان در ايران وجود داشته است. آخرين بررسی ها که در دهه نود ميلادی توسط "صندوق حفاظت از يوزپلنگ" انجام شد حاکی از آن است که درحال حاضر حدود 12000-9000 قلاده يوزپلنگ به صورت وحشی در 24 تا 26 کشور آفريقايی و حدود 100 قلاده در ايران زيست می کنند. از اين تعداد حدود 500-300 قلاده در شمال آفريقا پراکنده هستند.

 

زيستگاه يوزپلنگ                                                                                  

يوز ايراني بر خلاف يوز آفريقايي كه در علفزارهاي باز و ساوانها زندگي مي‌كند، عمدتا در بخشهای تپه ماهوری وکوهستانی مناطق نيمه بياباني و  بياباني کشور زيست می نمايد. در گذشته، اين جانور در اغلب دشتهای نيمه شرقی کشور يافت می شد، ولی با از بين رفتن آهوان دشتزی و تحت تعقيب گرفتن توسط موتورسيکلتهای قدرتمند در دشتهای باز، يوزها ناچار شدند رو به مناطق تپه ماهوری و کوهستانی که زيستگاه قوچ و ميش و کل وبز بوده و از امنيت بيشتری برخوردار است، آورند.

در آفريقا، يوزپلنگها در دشتها و علفزارهای وسيع و باز که به اصطلاح  ساوان ناميده می شود زندگی می کنند و تا آنجا که  می توانند از جنگلها و بيشه زارها دوری می گزينند. ساوان ها زيستگاه انواع آنتلوپها و غزالهای آفريقايی بوده که طعمه های موردعلاقه يوزهستند و غير از شيرها و کفتارها که گاهی اوقات يوزها را می کشند، عامل تهديد کننده مهم ديگری وجود ندارد. گذشته از آن گودال های آب در بيشتر اوقات سال آب دارند و يوزها مشکل زيادی برای تأمين آب مورد نياز ندارند.

زيستگاه يوز ايرانی در گذشته دشتها و استپهای نيمه شرقی کشور که آهو و جبير نيز در آنها زندگی می کردند و بخشهايی از دشتهای آهوخيز غرب کشور را شامل می شد. درواقع هر منطقه ای را که زيستگاه اين دو گونه آهو محسوب می شد، به شرط برخوردار بودن از امنيت نسبی می توان زيستگاه بالقوه يوز نيز دانست.

ولی با کاهش جمعيت آهو و جبير بعلت شکار بی رويه، تخريب زيستگاه ها و افزايش ناامني بواسطه حضور شکارچيان مجهز به خودروها و موتورسيکلتهای قدرتمند صحرايی، يوزها ناچار شدند از زيستگاه های دشتی باز و وسيع به زيستگاه هايی که دارای عوارض طبيعی بيشتری بودند کوچ نمايند. از اين رو آنها تپه ماهورها و نواحی کوهستانی که از اطراف توسط دشتهای باز احاطه شده اند را انتخاب کردند. چرا که در اين زيستگاه ها ديگر مجالی برای شکارچيان موتورسوار نبود که آنها را تعقيب کرده و بگيرند. از سوی ديگر، به رغم کاهش جمعيت طعمه موردعلاقه شان يعنی آهو و جبير ، جمعيتهای خوبی از قوچ و ميش و کل و بز در اين نوع زيستگاه ها زندگی می کردند. گذشته از آن اين نوع زيستگاه ها با داشتن منابع آبی بيشتر و علوفه مناسبتر در مقايسه با دشتهای خشک، سمداران را از انجام مهاجرتهای طولانی در طول سال بی نياز می کردند و لذا يوزپلنگ ها در تمام طول سال بدون نياز به طی مسافتهای طولانی به غذا دسترسی داشتند.

همانطور که گفته شد زيستگاه های فعلی يوز بر خلاف تصور عامه و آنچه که در فيلمهای مستند ديده می شود، تپه ماهورها و مناطق کوهستانی است. در اين نوع زيستگاه ها، يوزها عمدتا در داخل دره ها و بستر خشک رودخانه هاي کويری که از داخل کوه شروع شده و به داخل دشت امتداد می يابد زندگی می کنند. يوزها آن بخشهايی را در کف دره ها و رودخانه ها برای راه رفتن ترجيح می دهند که از خاک نرمی پوشيده شده است. با اين حال اگر آنها مجبور شوند می توانند به راحتی در مناطق پوشيده از صخره و سنگلاخ هم زندگی کرده و شکار نمايند و حتی می توانند از صخره ها و کوه های مرتفع که صعود از آنها حتی برای انسان مشکل است، بالا رفته و قسمتهای مختلف قلمرو خود را برای بدست آوردن شکار، آب، پناهگاه و يا جفت در زمان جفت يابی زير پا بگذارند.

منابع آبی در اين نوع زيستگاه ها به عوامل مختلفی از قبيل بستر زمين، ميزان بارش ساليانه، دمای هوا، ارتفاع و موقعيت محل و غيره بستگی دارد. در ماه های بارندگی، جانوران با مشکل آب روبرو نيستند، آب باران در حفره های تخته سنگ ها جمع می شود و اصطلاحا سنگاب درست می کند. ولی با گرمتر شدن هوا، بسياری از سنگابها خشک شده و فقط تعدادی از چشمه های دائمی که از منابع زيرزمينی تغذيه می شود، باقی می مانند. اوج کمبود آب در ماه های گرم سال است که عموما در فاصله ماه های خرداد تا شهريور قرار دارد. خوشبختانه سازمان محيط زيست کشورمان آبشخورهايی را به صورت مصنوعی در بسياری از مناطق از جمله زيستگاه های يوزپلنگ ساخته است که در تمام ايام سال آب دارند و مورد استفاده حيات وحش قرار می گيرند.

پوشش گياهی اين زيستگاه ها عموما تُنُک بوده و در مناطق مختلف متفاوت است. مهمترين گونه های بوته ای زستگاه يوزپلنگ ايرانی عبارتند از کاروان کش، شور، اِفِدرا، قيچ، درمنه و گَوَن و از گونه های درختچه ای بايد از گز، تاغ، بَنه (پسته وحشی)، انجير و بادام وحشی نام برد. در فصل بهار زمين پوشيده از علف های سبز و تازه می شود و بوته ها و درختچه ها هم از اواخر زمستان شروع به گلدهی می کنند که همگی منابع غذايی خوبی را برای سمداران تأمين می کنند.

گونه های مختلفی از جانوران نيز در زيستگاه يوز زندگی می کنند. همانطور که پيش از اين توضيح آن رفت، قوچ و ميش و کل و بز از سُمداران اصلی اين زيستگاه ها هستند و در حاشيه اين مناطق که مابين کوه و دشت قرار دارد، می توان سمدارانی نظير آهو، جبير و گورخر را مشاهده نمود. از گوشتخواران بايد به پلنگ، گرگ، انواع گربه وحشی نظير کاراکال و گربه وحشی آسيايی، شغال و روباه اشاره کرد که گونه های بزرگ جثه تر را احتمالا می توان رقيب غذايی يوز در زيستگاهش دانست. کفتار نيز به تعداد بالا در زيستگاه های يوز وجود دارد. ساير پستانداران نظير تَشی، خرگوش و انواع جوندگان نيز ديگر همسايگان يوز در زيستگاهش هستند. از ميان پرندگان بايد از انواع پرندگان شکاری و همچنين پرندگانی مانند هوبره، کبک، تيهو و باقرقره نام برد. انواع خزندگان نظير مارمولکها، بزمجه ها و مارها نيز از ديگر ساکنان زيستگاه يوزپلنگ هستند.

  

توليدمثل يوزپلنگ                                                                                 

  يوز در سن 20 تا 23  ماهگي ازلحاظ جنسی بالغ می شود. در ايران، يوزها عمدتا در نيمه نخست زمستان جفتگيری نموده و در اوايل بهار پس از 3 ماه آبستنی، 1 تا 4 توله در محلی امن به دنيا مي‌آورند. توله ها در بدو تولد 30  سانتيمتر طول و تقريباً  300  گرم وزن دارند. رنگ بدن آنها خاكستري دودي بوده و موهای بلندی در سرتاسر پشت بدنشان وجود دارد که از کاربردهاي متعددی برخوردار است. مثلاً به نظر مي‌رسد كه به استتار آنها در ميان علف ها و  بوته‌ها كمك مي‌كند. همچنين به عنوان يك نوع ابزار دفاعي تقليدي به كار مي‌رود كه سبب مي‌شود توله‌ها شبيه رودك عسل‌خوار به نظر برسند. در ايران در مناطقی که طعمه های بزرگ جثه يوز از فراوانی مطلوبی برخوردار است، يوز همراه با توله هايش بيش از ساير مناطق ديده شده و بر اساس مشاهدات صورت گرفته، به نظر می رسد که يوزها در ايران معمولا 2 تا 3  توله به دنيا می آوردند. همچنين در سالهای اخير در چند مورد 4 توله همراه با مادر در مناطق خارتوران، نای بندان و بافق مشاهده شده که بسيار اميدبخش است.

 

عادات غذايي يوزپلنگ                                                                           

مطالعات نشان داده ‌اند كه طعمه های اصلي يوز ايراني قوچ و ميش Ovis   orientalis، کل و بز Capra   aegagrus،‌ جبير Gazella bennettii و آهو Gazella subgutturosaاست. همچنين، خيلی اوقات يوزها مبادرت به شکار خرگوش می نمايد. بررسی های انجمن يوزپلنگ ايرانی نشان داده که يوزها از انواع پرندگان نظير تيهو، روباه و ساير گوشتخواران کوچک جثه، انواع جوندگان، و انواع مارمولک ها (نظير آگاما) نيز تغذيه می نمايند. همچنين گزارشهای غيررسمی مبنی بر شکار گراز در مناطقی از شمال شرقی ايران بدست آمده است. حتی در مواردی ديده شده که بعضی انواع گياهان را نظير انجير وحشی يا ساير مواد گياهی را هم می خورد.

بررسي ها نشان داده كه يوز ايرانی، قوچ ها و کل های مسن را بيشتر ترجيح می دهد چون بخاطر جثه بزرگتر و شاخهای سنگينشان، چالاکی و سرعت عمل کمتری در مقايسه با ميش ها و بزها دارند و از سوی ديگر شکار آنها مقدار غذای بيشتری را دراختيار يوز قرار می دهد. از سوی ديگر بره ها و بزغاله ها هم بخش قابل توجهی را از شکارهای اين جانور تشکيل می دهند چون درمقايسه با ساير اعضای گله، توانايی کمتری برای فرار از دست شکارچی دارند. ليکن از آنجا که جثه کوچک و استخوان بندی ظريفی دارند، بقايای لاشه شکار شده آنها در طبيعت به ندرت پيدا می شود. يوز ايرانی برای شکار قوچ و ميش و کل و بز که در ارتفاعات زيست می کنند، احتمالا ناچار شده شيوه شکار خود را هم تغيير دهد و حتی گاهی اوقات برخلاف شيوه معمول يوزها و مانند روش پلنگ در کنار آبشخورها و چشمه های آب کمين می کند تا شکارش را بتواند در آن لحظه غافلگير کند. گذشته از آن به نظر می رسد که يوزهای ايرانی برای گرفتن شکارهايشان کمتر به انفجار سرعت فوق العاده شان نياز داشته باشند و عدم وجود فضای مناسب جهت انجام تعقيب و گريزهای طولانی و مانورهای فراوان، باعث شده که يوز ايرانی به تيزپايی عموزاده های آفريقايی خويش نباشند. 

برخلاف تصور بسياری از مردم، بررسی ها در ايران نشان داده که يوز معمولا از دامهای اهلی مانند بز، گوسفند و شتر تغذيه نمی کند. البته شواهدی مبتنی بر حمله به دامهای اهلی در آفريقا وجود دارد و همين امر باعث ايجاد تعارض زياد ميان انسان و يوز در آن زيستگاه ها شده است ولی تاکنون گزارش مستندی (به غير از چند مورد معدود در شمال شرقی ايران)  مبنی بر حمله به دامهای اهلی توسط يوز در ايران وجود نداشته است. متأسفانه بسياری از دامداران و شتردارانی که در زيستگاه های يوز زندگی می کنند، به اشتباه تصور می کنند که اين جانور دشمن دامهای آنهاست. به اين خاطر اگر يوزی را در نزديکی گله خود ببينند برای جلوگيری از شکار دامهايشان بی درنگ درپی از پا درآوردن آن می روند. همچنين اگر بچه شتری مفقود شود، آنرا به يوز نسبت می دهند که آنرا شکار کرده است و اولين يوزی که می بييند را از پای درمی آورند. درصورتيکه جانوران ديگری باعث اين تلفات شده اند. گرگ مهمترين دشمن دامهای اهلی است. کاراکال يا سياهگوش نيز دو نوع از انواع گربه سانان هستند که به سبب شباهت های ظاهری از لحاظ الگوی پوستی يا جثه به يوز در اغلب موارد با اين جانور اشتباه گرفته می شوند. شغال و کفتار هم از ديگر گوشتخوارانی هستند که ممکن است به دامهای اهلی حمله نمايند. متأسفانه در طول ساليان اخير، چندين قلاده يوزپلنگ ايرانی بخاطر اين تفکر نادرست از پا در آمده اند.

 

تاريخچه يوزپلنگ در ايران                                                                        

 قبل از جنگ جهاني دوم، جمعيت يوزپلنگ در حدود 400 قلاده بود که تقريبا در تمام مناطق استپي و بيابانی نيمه شرقي کشور و قسمتي از نواحي غربي کشور نزديک مرز عراق ديده مي شد. ولي وجود خودروهاي جيپ رها شده پس از جنگ،  سرآغاز  کاهش  اساسی   درجمعيت  اين جانور گرديد که خود عمدتا معلول کشتار بی  رحمانه آهو به عنوان طعمه اصلی اين جانور بوده است .   در نتيجه  جمعيت يوزپلنگ  به شدت کاهش يافت. در سال 1335کانون سابق شکار ايران اعلام  نمود که آهو و در سال  1338 يوزپلنگ جزو  جانوران حمايت  شده هستند. جمعيت آهو در بسياري از مناطق رو به افزايش نهاد که اين باعث افزايش جمعيت يوزپلنگ نيز گرديد. مشاهده يوزپلنگ در مناطق مختلف به خصوص داخل زيستگاههای آهو  افزايش يافت که اين احيای جمعيت معلول قوانين و مقررات حفاظتي بود که اعمال شد. در ميانه دهه 1350، جمعيت يوزپلنگ در در ايران 200 تا 300 قلاده تخمين زده مي شد. در خوش ييلاق مشاهده يوزپلنگ بسيار عادی بود (براي مثال در دو مورد مختلف در سال 1970 و 1973، 13 و 9 يوز تنها در عرض چند ساعت گشت در منطقه مشاهده گرديد). قلمرو يوزپلنگ تقريبا تمام مناطق کويري نيمه شرقي کشور بود که جمعيت انسانی آن زياد نبود. در سال 1357، همزمان با وقوع تحولات سياسی در ايران، حفاظت ازحيات وحش براي چندين سال دچار اختلال گرديد. اغلب مناطق به وسيله دامداران اشغال و دشتها و استپهای باز جولانگاه  ماشين هاي   کمک دار  و    موتورسيکلت های قدرتمند گرديد که گونه هاي کويري مثل  آهو، جبير، گورخر و همچنين يوزپلنگ را تعقيب مي کردند. جمعيت آهو در بسياري از مناطق کاهش يافت و يوزپلنگها مجبور شدند تغيير زيستگاه داده تا در دامنه کوهها و تپه ماهورها از دست هجوم و مزاحمت انسانها در امان بمانند. از طرف ديگر به علت کاهش قابل توجه تعداد آهو، يوزپلنگ ها مجبور شدند که به منابع غذايي ديگري مثل قوچ و  ميش و کل و بز که در مناطق کوهستاني محل زيستشان چندان مانند آهو تحت فشار انسان قرار نداشتند، روی آورند. پناهگاه حيات وحش خوش ييلاق که زماني مناسبترين محل براي زندگي يوزپلنگ در آسيا بود تقريبا به طور کامل از بين رفت و آخرين يوزپلنگ در اين منطقه در سال 1362ديده شد. يوزپلنگ از  بسياري از مناطق زيست خود ناپديد شده و به  بعضي مناطق دور از دسترس که در آنجا طعمه و امنيت مناسبی وجود داشت محدود گرديد.

امروزه جمعيت يوزپلنگ در کشورمان در خطر انقراض قرار دارد بدين معنا که اگر هر چه زودتر اقدامی برای حفظ آن نکنيم، اين جانور با همان سرعتی که می دود، روبه انقراض مي روى و به زودی به سرنوشت شير ايرانی و ببر مازندران دچار خواهد شد و برای هميشه از سرزمينمان رخت برخواهد بست. وضعيت امروزی اين جانور در کشورمان معلول بی توجهی ما انسانهاست. يوزپلنگ ميراث طبيعی ماست و نه تنها به ايرانيان بلکه به تمام انسانهای سرتاسر اين کره خاکی تعلق دارد. اين وظيفه ماست که اين امانت را به نسلهای بعد از خود برسانيم. بيش از 40 سال است که برای حفاظت از اين گونه در کشورمان اقداماتی صورت گرفته که بعضا نتايج قابل توجهی نيز به دنبال داشته است و بيش از 20 سال است که در ميان کشورهای آسيايی يوزپلنگ توانسته تنها در کشور ما به بقای خود ادامه دهد و اين مايه غرور و افتخار ما ايرانيان است که توانستيم اين ميراث طبيعی را همچنان حفظ نماييم.

 

*پی نوشت ۲ : نمی دونم چه مشکلی داره که همه اش یه رنگ نمی شه به هر حال ببخشید .( در ضمن ممکنه یه سری غلط املایی هم داشته باشه که باز هم معذرت می خوام )

پی نوشت ۳: متاسفانه به دلیل یه سری مشکلات اکثر لینک ها پاک شدن با نظر دادن توی وبلاگ لینکتون رو دوباره اضافه می کنم


14:10 | یوز ایرانی |

یکشنبه نهم اردیبهشت 1386

لايه ي ازن !!!!

اتم‌های‌ كلر در لایه‌ استراتوسفر با مولكول‌های‌ اوزون‌ واكنش‌ می‌دهند. هر اتم‌ كلر به‌ تنهایی‌ می‌تواند ۱۰۰ هزار مولكول‌ اوزون‌ را از بین‌ ببرد. به‌ همین‌ دلیل‌ در گستره‌ جهانی‌، در سازمان‌ ملل‌ متحد، در معاهده‌یی‌ به‌ نام‌ معاهده‌ مونترال‌ كشورها متعهد شدند كه‌ از تولید و فروش‌ گازهای‌ cfc خودداری‌ كنند و همچنین‌ به‌ كشورهای‌ فقیر این‌ امكان‌ را بدهند كه‌ به‌ جای‌ استفاده‌ از گازهای‌ cfc، از گازهای‌ خنك‌ كننده‌ دیگری‌ استفاده‌ كنند.

 

تا سال‌ ۱۹۸۰میلادی‌ از سوراخی‌ لایه‌ اوزون‌ خبری‌ نبود؛ اما در سال‌ ۱۹۸۵ دانشمندان‌ از نازك‌ شدن‌ لایه‌ اوزون‌ در قطب‌ جنوب‌ خبر دادند. در آن‌ زمان‌ با تحقیقات‌ انجام‌ شده‌ علت‌ نابودی‌ مولكول‌های‌ اوزون‌ را ،گازهای‌ cfc (كلر و فلوئور و كربن‌) می‌دانستند. گازهای‌ cfc به‌ عنوان‌ گازهای‌ خنك‌ كننده‌ در یخچال‌ها، كولرها و همچنین‌ در مواد پلاستیكی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند. در cfcها اتم‌های‌ كلر ناپایدار و واكنش‌ پذیرند و هنگامی‌ كه‌ گازهای‌ cfc به‌ لایه‌ های‌ بالا می‌روند، در لایه‌های‌ بالا بر اثر برخورد با نور خورشید، گازهای‌ كلر آزاد می‌ شوند.
اتم‌های‌ كلر در لایه‌ استراتوسفر با مولكول‌های‌ اوزون‌ واكنش‌ می‌دهند. هر اتم‌ كلر به‌ تنهایی‌ می‌تواند ۱۰۰ هزار مولكول‌ اوزون‌ را از بین‌ ببرد. به‌ همین‌ دلیل‌ در گستره‌ جهانی‌، در سازمان‌ ملل‌ متحد، در معاهده‌یی‌ به‌ نام‌ معاهده‌ مونترال‌ كشورها متعهد شدند كه‌ از تولید و فروش‌ گازهای‌ cfc خودداری‌ كنند و همچنین‌ به‌ كشورهای‌ فقیر این‌ امكان‌ را بدهند كه‌ به‌ جای‌ استفاده‌ از گازهای‌ cfc، از گازهای‌ خنك‌ كننده‌ دیگری‌ استفاده‌ كنند.

ما می‌دانیم‌ كه‌ بیشترین‌ كشورهای‌ صنعتی‌ در نیم‌ كره‌شمالی‌ قرار دارند، پس‌ چرا در قطب‌ جنوب‌ لایه‌ اوزون‌ سوراخ‌ شده‌ است؟! برای‌ پاسخ‌ به‌ این‌ سوال‌، پژوهش‌های‌ زیادی‌ انجام‌ شده‌ است‌ كه‌ بعضی‌ از این‌ پژوهش‌ها تاكنون‌ در دست‌ تحقیق‌ است‌. اخیرا دانشمندان‌ علت‌ ایجاد حفره‌ در لایه‌ اوزون‌ را گرداب‌های‌ سنگین‌ كه‌ در قطب‌ جنوب‌ جریان‌ دارند، می‌دانند. در زمستان‌ در طول‌ شب‌های‌ قطبی‌، نور خورشید در تمام‌ سطح‌ قطب‌ جنوب‌ در دسترس‌ نیست‌.
به‌ همین‌ دلیل‌ در این‌ قطب‌ در لایه‌ استراتوسفر طوفان‌های‌ سنگینی‌ گسترش‌ می‌یابند كه‌ به‌ آنها «گرداب‌ قطبی‌» (polar vortex) می‌گویند. گرداب‌ قطبی‌ می‌تواند ذرات‌ سازنده‌ هوا را تجزیه‌ كند. این‌ گرداب‌ها باعث‌ ایجاد ابرهای‌ سردی‌ می‌شوند كه‌ بر فراز قطب‌ جنوب‌ جریان‌ می‌یابند. كه‌ به‌ این‌ ابرها «ابر استراتوسفر قطبی‌» (polar stratosphere cloud) می‌گویند. اختصار آن‌ psc‌ است‌. psc‌ها بسیار سرد هستند و دمای‌ آنها حدود ۸۰ سیلسیوس‌ است‌. psc‌ از نیتریك‌ اسید تری‌ هیدرات‌(nitric acid trihydrate)تشكیل‌ شده‌ است‌ و با ابرهایی‌ كه‌ ما آنها را در آسمان‌ می‌بینیم‌ كاملا متفاوتند. پس‌ این‌ ابرهای‌ اسیدی‌ می‌توانند لایه‌ اوزون‌ را تخریب‌ كنند. بنایراین‌ با استناد به‌ تحقیقات‌ انجام‌ یافته‌، موارد زیر را می‌ توان‌ از عوامل‌ موثر در تخریب‌ لایه‌ اوزون‌ دانست‌:

۱. محور زمین‌ به‌ گونه‌یی‌ است‌ كه‌ نور خورشید به‌ قطب‌ شمال‌ بیشتر از قطب‌ جنوب‌ می‌تابد به‌ همین‌ دلیل‌ ضخامت‌ لایه‌ اوزون‌ در قطب‌ شمال‌ بیشتر از ضخامت‌ آن‌ در قطب‌ جنوب‌ است‌. (زیرا ما گفتیم‌ كه‌ پیوند میان‌ مولكول‌ اكسیژن‌ و اتم‌ اكسیژن‌ در مولكول‌ اوزون‌ بسیار ضعیف‌ است‌ و ممكن‌ است‌ با كوچكترین‌ برخورد از هم‌ جدا یا با دریافت‌ كوچكترین‌ انرژی‌ )مانند انرژی‌ تابشی‌ خورشید( به‌ حالت‌ اولیه‌ خود برگردند).

۲. از مورد دوم‌ نتیجه‌ می‌گیریم‌ كه‌ هوای‌ قطب‌ جنوب‌ سردتر از هوای‌ قطب‌ شمال‌ است‌، بنابراین‌ هوای‌ گرم‌ هنگامی‌ كه‌ بر اثر جریان‌هایی‌ به‌ قطب‌ جنوب‌ می‌روند، چون‌ سبك‌اند، به‌ سمت‌ بالا می‌روند و موجب‌ نابودی‌ لایه‌های‌ اوزون‌ برفراز قطب‌ جنوب‌ می‌شوند.

۳. در زمستان‌ نور خورشید كاملا در تمام‌ سطح‌ قطب‌ جنوب‌ در دسترس‌ نیست‌ و این‌ امر باعث‌ كاهش‌ دما و تشكیل‌ ابرهای‌ psc‌ می‌شود ۴ ابرهای psc‌ اسیدی‌ هستند و به‌ همین‌ دلیل‌ آنها به‌ لایه‌ اوزون‌ آسیب‌ می‌رسانند.

 

روزنامه اعتماد

ozone

17:40 | یوز ایرانی |

یکشنبه دوم اردیبهشت 1386

روز زمين پاك


19:11 | یوز ایرانی |

پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386

عکس هایی از طبیعت

 
 
 

16:34 | یوز ایرانی |

یکشنبه پنجم فروردین 1386

نوروز و ماهی قرمز ها

 

 

 

 

 

نوروز باستانی برای مردم ایران زمین چیزی بسیار گرامی و دوست داشتنی و شاید تنها یادگار از گذشته هایی

است که به آن افتخار می کنند و غریبانه عشق می ورزند.

نوروز برای مردم ایران زمان شادی و نو شدن است در همه چیز، روز ها که به نوروز نزدیک می شوند مردم به جنب و جوش می افتند و خود را آماده ی جشن می کنند، خوراکی های مخصوص، لباس های نو، اسکناس نو و البته هفت سین.

هفت سین از مهمترین بخش های جشن نوروز است، هر خانواده ی ایرانی می کوشد تا هفت سین زیبا و بهتری برای جشن آماده کند، هنر زنان ایرانی با درست کردن سبزه برای هفت سین و چیدن چیز ها بر روی سفره ی هفت سین به نمایش گذاشته می شود.

از چیز هایی که مرسوم است و در سفره ی هفت سین قرار داده می شود تنگ ماهی قرمز است، ماهی قرمز ها که خود به نمادی برای جشن نوروز تبدیل شده اند در میان جشن و شادی ما مردمان خسارات زیادی می بینند.

سالانه ملیون ها ماهی از استخرهای اطراف شهر ها صید و برای فروش به شهر ها حمل می شوند، در این میان تعداد بسیار زیادی از این ماهی ها به هنگام صید و حمل تا بازار به دلیل استفاده از روش های غیر اصولی از بین می روند.

ماجرا تازه از این جا به بعد آغاز می شود، ملیون ها ماهی به شهر ها رسیده اند، مردم برای شادی دل کودکان ماهی ها را خریداری و در تنگ نگهداری می کنند ولی متاسفانه در روزهای مانده تا نوروز تعداد زیادی از این ماهی ها به دلیل بد نگهداری شدن از بین می روند.

پس از طی شدن نوروز و برچیده شدن سفره ی هفت سین ماهی هایی که زنده مانده اند دچار گرفتاری های زیادی می شوند، اغلب این ماهی ها به دلیل فراموش شدن از بین می روند، تنگ آبشان می شکند یا آب تنگ تمام می شود و یا آب تنگ آن قدر تعویض نمی شود تا ماهی به شکل دردناکی بمیرد.

آن دسته از مردم هم که از روی دلسوزی ماهی ها را در آبگیر های طبیعی رها می کنند نمی دانند که با این کارشان تعادل زیستی این آبگیر ها را بر هم می زنند.

امسال مراکز زرتشتی اعلام نموده اند که تهیه و نگهداری ماهی قرمز جزو آیین های ریشه دار ایرانی و جشن نوروز نیست، پس بیاییم امسال با خودداری از تهیه و قرار دادن ماهی قرمز در سفره ی هفت سین ماهی ها را در جشن با شکوه و شادمان شریک کنیم.


در هر حال در صورتی که ماهی قرمز نگهداری می کنید به نکات زیر توجه کنید:


1) بهتر است ماهی ها را در حوض و یا ظرف آب بزرگ و مناسبی نگهداری کنید و فقط برای روز جشن به سفره ی هفت بیاورید.

2) آب سرد قابلیت حلالیت هوای بیشتری را دارد، حتما ظرف ماهی ها را در جای خنک نگهداری کنید، حتی می توانید در آب ماهی ها هر روز چند قطعه یخ بیندازید.

3) تعداد مناسبی ماهی در هر ظرف قرار بدهید.

4) ماهی های ریز تر را برای نگهداری انتخاب کنید.

5) هرگز سعی نکنید به ماهی ها در تنگ غذا بدهید، چون ضرر آن برای ماهی ها بیشتر از سود آن است، مخصوصا هرگز برای ماهی ها خرده نان نریزید.

6) تنگ های مرسوم ظروف مناسبی برای نگهداری ماهی نیست، در صورت اجبار تنگ را فقط تا نیمه پر آب کنید.

7) برای نگهداری از ماهی ها از ظروف استوانه ای شکل استفاده کنید، هر چه سطح تماس آب با هوا بیشتر باشد تبادلات گازی بهتر انجام می شود.

8 ) ادرار ماهی ها حاوی مواد سمی است، آب ماهی ها را مرتب عوض کنید.

9) ظرف ماهی ها را هرگز در برابر آفتاب و سایر منابع گرما قرار ندهید.

10) سر ظرف ماهی ها را خالی از آب بگذارید تا ماهی ها نتوانند از آب بیرون بپرند.

11) پس از پایان جشن نوروز فورا ماهی ها را در استخر های بزرگ پارک ها رها کنید.

12) از رها کردن ماهی ها در آب های طبیعی مانند چشمه ها ، برکه ها و دریاچه ها خودداری کنید.


به یاد داشته باشیم که انسان های مسوول نمی توانند نسبت به حیوانات بی رحم و بی توجه باشند،

 

بیایید انسان های مسوولی باشیم.


17:1 | یوز ایرانی |